خوش به حال آنان که ازفرصت یگانه ی زیستن بهترین بهره ها رامی برند، گرفتار هرعادتی نمی شوند و دل به هرچیزی نمی آلایند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:35 توسط آ.ز
|
رب عاملنی بفضلک ولاتعاملنی بعدلک...یاکریم
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 23:17 توسط آ.ز
|
وفا از جمله سریالهایی بود که اگرچه با شتاب تهیه شد اما توانست پیامهایش را به گوش همه برساند...در دنیایی که اراده هایی درکار است که عشق راهم درظاهر وزندگی این جهانی خلاصه کنند سریالهایی ازاین دست می توانند یک تلنگر باشند به ذهن خسته انسان امروز ...انسانی که ازهوسهای خیالی خسته شده و رویای عشقهای ماورایی را درسرمی پروراند ...به هرحال کارخوبی بود و یک باردیگر به یادهمه آورد که می شودعاشق بودو با این عشق حضورسبزخدا رادرک کرد ودرپرتو نورافشان این حضورزندگی ابدی رادرکنار هم شروع کرد...حتی پس ازمرگ....که مرگ دالان ابدیت است!
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:28 توسط آ.ز
|
خدایا از اینکه مرا به این جهان ر ن گ ا ر ن گ میهمان کرده ای ازتوممنونم.
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 17:0 توسط آ.ز
|
خدایا به ما بیاموز که عشق جزهوس است و به مابفهمان که هوسهای یک دمی به عذاب جاودان قهرت نمی ارزد مهربانا کمک کن تابفهمیم اززندگی چه می خواهیم ودرکوچه های سرگردانی رهانشویم.

+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 18:25 توسط آ.ز
|
در بهار آزادی .... جای شهداخالی
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 16:38 توسط آ.ز
|
نمی خواهم ژست سخنرانان رابه خودبگیرم اماچقدربه فردا،به جهان پس ازمرگ می اندیشیم؟چقدراین اندیشه مارابه عمل وامی دارد؟به جوانی غره نشویم وفراموش نکنیم که مافقط یک بنده ایم...وبزرگترین افتخاریک بنده اطاعت کامل ازمولای خویش است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 20:0 توسط آ.ز
|
دیروز درجایی می خواندم که "سیمون ویل" زن اندیشمند فرانسوی که درفرانسه به آزادگی شهرت دارد به عشق فقرا خودنیز باریاضت می زیسته و باورهایش را عمل می کرده است تااینکه به حادثه ای روحانی به ماوراءنیزمعتقدمی گردد...باخودمی اندیشیدم که چراماچنین زنانی کم داریم؟ ماکه تعالیم مکتبیمان نیزبه آزادی وآزادگی می خوانندچراچنین عمل نمی کنیم؟آیا جزاین است که غالب زنان مادرظاهرآرایی متوقف شده اند؟ بیشتربیاندیشیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 13:46 توسط آ.ز
|
خدایاستر طاعت به خنجرعصیان دریده ایم وبه منیتهای موهوم خویش دل خوش کرده ایم،وحال اگرتودستمان را نگیری سقوط می کنیم وبه ورطه ی بی خویشی می افتیم،خدایاناپایداری دنیارابه مابفهمان پیش ازآنکه مرگ مارادریابد،نباشد که به سویت بازگردیم حالی که دستمان خالی ورویمان سیاه است!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 19:37 توسط آ.ز
|
چه خوشبختندآنان که همه رابه خاطرخدادوست دارندوحلقه های مهرشان به عروهّ الوثقای عشق اوگره می خورد،چه کامیابندکسانی که نورعشق اورادرسینه برمی افروزندوچه سبکبارندآنهاکه همدیگررابرای اوبرمی گزینندو کانون گرم خانوادگیشان باعطریاداومعطراست،خوش به حالشان!

+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 19:44 توسط آ.ز
|