هرانقلابی بالضروره باجریانات ناهنجاری همراه می شودوانقلاب مانیزازاین مسائل به دورنبوده است ، تکریم هرچیزی در هرفرهنگ ونظامی باعث می شودکه مردم خواسته یاناخواسته به سوی آن بگروندوازاینروبرخی باشروع انقلاب اسلامی به سوی ظاهرآرائی وتزویرکاری گرائیدندواین مسئله یکی از آفات حکومت مذهبی شدکه متاسفانه تاکنون نیز برای ازبین بردن آن اقدامی جدی صورت نگرفته است،بسیارندافرادی که برای موجه جلوه کردن ،بامفاهیم واحکام دینی بازی می کنندوبسیارندافرادی که برای به دست آوردن لقمه ای نان ،ادای مومنان رادرمی آورندونتیجه آن می شودکه علی رغم اینکه ریا درفرهنگ دینی ما هماننددزدی وشرب خمرو...گناه کبیره شمرده شده بازارآن درمیان مردم داغ می گرددوحتی کسانی رامی بینیم که درکمال بی شرمی اعلام می کنندکه مادرجامعه ودانشگاه عضوتشکل خاصی هستیم اما خوددرخانه !!!طرفدارفکری دیگر...خداآخروعاقبتمان رابه خیرگرداند.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 10:52 توسط آ.ز
|
بعضیها فکرمی کنند جامعه ی مانیازی به حزب نداردوحتی باافتخارازاینکه مردم مابه فردرای می دهندونه به حزب سخن می گویندکه اینهامخاطب مانیستندوبرخی هم آن چنان دراهداف حزبی گم شده اندو حزب راقبله گاه خودساخته اندکه زشتیهای حزب خودراهمه زیبایی و حسنهای گروههای مقابل راعیب وکاستی تلقی می کنندکه اینهاهم مخاطب من نیستند،می ماندعده ای که حزب راجزء نیازهای دولت مدرن می دانندامامی توانندازلاک حزب بیرون بیایندوحقایق رادرهمه جاببینند،به یقین اینان راه وسط رابرگزیده اندوگرفتارعینکهای حقیرنشده اند!کاش همه ی ماازاین گروه باشیم وبه دام افراط وتفریط سیاسی نیافتیم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 12:21 توسط آ.ز
|
چه قدردیدن برخی صحنه هاسخت است!مثلا"وقتی می بینی که پسربچه های معصومی برای چشیدن خنکای آب درگرما در آب آلوده ای شنامی کنندچون خانواده ی زحمتکششان پول اضافه ندارندکه آنهارا برای شنابه استخربفرستندومثل بعضیهااستخرخانگی هم که ندارند،پس می ماندیک راه:شنادرآبهای آلوده ی رایگان وقبول بیماریهایی که شاید ازاین راه به سراغشان بیاید.......تابستانش این وزمستانش ماجرای کارتن خوابهاو...چرا؟؟به راستی چرا بایدروی منابع بی مانند نشست واین گونه فقرراتجربه کرد؟!
+
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 18:48 توسط آ.ز
|
عجب بازاری است دنیا...... بساط آدم فروشی،دین فروشی، علم فروشی، هنرفروشی، مکتب فروشی، کتابفروشی، نامفروشی،هویت فروشی ،میهن فروشی و...حسابی گسترده است وبسیارکمندافرادی که ازاین معاملات!!! به دوربمانندونان پاک به خانه برند!
+
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 18:11 توسط آ.ز
|
شایداولین باری که فهمیدم برخی ازجوانان ودانشجویان دغدغه هائی مهمترازدوستی وارتباط با جنس مخالف ندارند برگردد به حدودچهارسال پیش،وقتی مشاوری آمده بودخوابگاهمان تا مشکلاتمان رابشنودومن هرچه انتظارکشیدم که فرصتی برای نقل مشکلات خوابگاه پیداکنم نتوانستم چون همه ی بچه ها ازهمین روابط می پرسیدند!گوئی حرف دیگری ندارند،راستی چرا برای خودمان مشکل تراشی می کنیم؟مگربارهاوبارهانشنیده ایم که روابط ناپایدارو... اغلب جزضرروشکست دنیوی پیامدی نداشته اند؟!ضمن آنکه گناهان زیادی هم به همراه داشته اند!به خودبیائیم وبرای آب سعی کنیم نه سراب!
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 12:26 توسط آ.ز
|
دیروزبه حسینیه ی ارشادرفتیم به یادهمه ی محافل پرشوری که برخوددیده است،گویی روی صندلیهای خالی ،مشتاقان آن زمانه رامی دیدم که نشسته اندوخیره به حرفهایی که تاکنون نشنیده اندگوش می سپرندوگویی فریادحق خواهی بزرگان این سرای هدایت رامی شنیدم که باشوروپرطمطراق ازخداوعدل می گویند...اماسکوت سنگینی فضاراگرفته بودوآنچه جای خالیش را باتمام وجودحس میکردی جای معلم بیداردکترعلی شریعتی بود...والبته جای عکسش خالیتربود!!
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 12:15 توسط آ.ز
|
خدایا خوش ندارم دراین دنیای کوچک که زشتیهابازیبائیهاومهرهاباقهرهاهمسایه اند سردرآخورخویش اندازم وبی خبرازهمه ی تلخیهائی که دوروبرم وجوددارندبه حیات نباتی خویش ادامه دهم ،خوش ندارم پرده ای بر خانه ی دنیای خویش افکنم ودرچهاردیواری حقیرمنیتهاسرمست شوم،خوش ندارم کلمات جانکاهی چون بیمار،آواره،بی خانمان،فراری،زندانی،معتاد،بی کس،تهیدست،هدرشده،طردشده،فراموش شده ،ستمدیده و...راازواژگان ذهنم پاک کنم وخودآسوده باشم چه این آسودگی نیست،عین تخدیراست!خدایا مراشمعی سازکه برای بندگانت بسوزم ویاوری سازکه دررفع دردهاشان بکوشم *
+
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت 12:12 توسط آ.ز
|
بعضی وقتهافکرمی کنم چقدرهنرمی خواهددراین زمانه زندگی کردن ! درزمانی که مظاهرمدرنیته(تکنولوژی،سینما،ارتباطات ،توسعه ،جهانی سازی و...)درزندگی ماتنیده اندوبایددرکناراینهابه سنتهای درست وآئین پاکمان نیزوفاداربمانیم...اصلاهنرواقعی دراین دوره این است که تمامی جلوه های نوراظریفانه واردداشته هایمان کنیم. شایداقبال بزرگی باشدکه درعصری به دنیاآمده ایم که می توانیم همه ی اینهاراباهم داشته باشیم وحتی جدیدترهارابه نفع قبلیهابه کارگیریم البته اگراین ظرافتهارادرک کنیم!!
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 18:58 توسط آ.ز
|
انسان درطول حیات خویش چیزهای زیادی می بیندومی آموزدالبته اگرطالب دیدن وآموختن باشد...گاه می بیندچیزهایی راکه وجودندارندومی شنودصداهایی را که از عمق هیچ وجودی برنمی خیزد!! ریارامی بیندودروغ رامی شنودوحقیقت می پنداردوزمانی بیدارمی شودکه گاه دیراست.. ومگرنه این است که آدمی بایدازدیده هاواندوخته ها ره توشه ی فردابرگیرد؟ آری زمان داورخوبی است ویاورخوبی نیز...چه خوب فریبهاودروغهارا می شناساندوچه نیک پرده ازحق کنارمی کشدوچه زیباصافی راازغش وتزویربازمی شناساند!(والعصر..ان الانسان لفی خسر).
+
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1384ساعت 12:29 توسط آ.ز
|