تبليغاتX
خوب یا خوش؟
بیاندیشیم
 چندی پیش فیلمی رادیدم که درآن قهرمان داستان برای دیدن معشوقش برروی لوله ای که از روی دو ساختمان می گذشت راه می رفت، ناگهان چشمش به پائین افتادو درآستانه ی سقوط قرار گرفت... وقتی این صحنه رادیدم گویی ضعف واستیصال انسان رابه چشم می دیدم و فاصله ی مرگ وزندگی را لمس می کردم وبه ناتوانی انسان مدعی فکرمی کردم که دراین عصر خودرا جانشین خداپنداشته است  و خودرامحور همه چیزمی انگارد،انسانی که حتی نمی داندچگونه ودرکجاچه اتفاق خوب یابدی برایش می افتد! آری بی گمان غفلت از ضعفها و نیازهایمان بیش ازهر چیزی مارا به عجب وخودپرستی وامی دارد واین خود مقدمه ی عصیان می شود و از اینروست که غفلت وغافلان درتعالیم حیات بخشمان بسیارمذمت شده اند. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 13:1  توسط آ.ز  | 
لحظه ها می روندومانمی توانیم به هیچ ترفندی آنهارانگه داریم ،عمرهامی گذرندوماجزتسلیم چاره ای نداریم ،تنها هنر ما بدل ساختن لحظه هایمان به ترنم حیاتی است که ازاین جهان می گذردوتا آن جهان ادامه می یابدو نغمه ی زندگی جاودان می خواند...Red Hat Society Clock

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 13:8  توسط آ.ز  | 
مثل  گل دوست داشتنی باشیم  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 16:32  توسط آ.ز  | 
 تابه حال جسم قطعه قطعه شده ای رادیده اید؟کافیست تابه اتاق تشریح  شیطان بزرگ سری بزنید،آن وقت خواهیددیدکه پیکرجهان اسلام برروی تخت پوشالی استکبارقرارگرفته وشیاطین دنیادست دردست هم    وباچاقوی سکوت وتفرقه ی  مسلمین آنراتکه تکه کرده ودربین خود دادودهش می کنندوخودراارباب بلامنازع آن می دانند!  کی بیدارمی شویم وتابه کجاننگ رامی پذیریم؟بسیارجبران ناپذیراست که دشمنان اهریمنیمان راازپشت نقابهای رسوایشان نشناسیم واززندگی به خواب و خورروزانه یمان قناعت ورزیم ومبارزه وجهادراازیادببریم ......       شایدبرای خیلیها نام فلسطین واژه ی فراموش شده ای درتاریخ معاصر باشد وشایدبرای بعضیها حکایت رنج مکرری باشدکه گوشهایشان راازشنیدن فریاد سنگینش بگیرندتاعیششان مکدرنشود!!امابرای آزادگان، خط مقدم نبرد،آخرین دژ مقاومت ونوید صبح روشن پیروزی است.آری،عاشقان حق همه ی   روزهارا روزقدس میدانندو همه ی عمرشان رافرصتی برای  آزادسازی قدس شریف.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 19:46  توسط آ.ز  | 
همه ی ماروزی به این دنیاآمده ایم وروزی خواهیم رفت وکارهای خوب مانند دروگوهری برزمین این دنیاریخته است ،کافی است تاآستین همت بالابزنیم وجمعشان کنیم ،موعظه نمی کنم که اهل آن نیستم اما چرابایدکسی درمیان شش میلیاردانسان احساس بی کسی کند؟مگرهمه چیزبه خون ونسب است؟هرکدام ازمامی توانیم کسی برای بی کسی   باشیم وبندی بردل شکسته ای ...کافیست تایک "یاعلی "جانانه بگوئیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 10:7  توسط آ.ز  | 
گاهی وقتهافکرمی کنم چقدرخوشبخت بوده ایم که درزمان ومکانی به دنیا آمده ایم که درآن ارزشهای بزرگ ترویج می شود، هرعلم و هنری جهت الهی داردو هر کاری رنگ خدائی به خودمی گیرد،آری جمهوری اسلامیمان   با همه ی نقصهائی که دارد یک صدای متفاوت درجهانی است که فقط یک صداازآن به گوش می رسدوآن دعوت به ماده پرستی است،اماآدمی هرچه راکه درکف داشته باشدقدرنمی نهد وچشم به دستان دیگری می دوزد  واغلب مانیز ارزش فضائی را که درآن نفس می کشیم نمی دانیم وچشم حسرت به دارائی ناچیزبرخی می دوزیم ،غافل ازآنکه مکتبی که درکشورماترویج می شودبرروی قلب وروح آدمی تمرکزمی کندومکاتب دیگر یابر روی نیازهای کوچک اوویابر روی خواسته های حقیر تن او...کاشکی قبل از آنکه نعمتی این چنین  ازدستمان برودبه خودآئیم وحسنهاوعیبهایش رابی تعصب ببینیم ودررفع نقصهاونارسائیهایش باجان ودل بکوشیم .     

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 12:46  توسط آ.ز  |